باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و

 شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و

خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من زیر این

باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و

 دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی

 و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری

رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط

قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

 تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه ا‌ت

را زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

 

یادته پارسال رفتیم خونه خواهرت بارون میومد رفتیم زیر بارون دست تو دست هم  قدم زدیم. وای که چه حالی داشت.

 

پریروز اینجا بارون شدید میبارید، یاد اون روزی که باهم زیر بارون قدم میزدیم افتادم، ولی از یه بابتم نگران تو بودم که الان تواین بارون کجایی و چکار میکنی.همش فکرم این بود نکنه سردت بشه.....

علی از دلتنگی دیگه حساب روزاهم از دستم در رفته. همش فک میکنم چند ساله که رفتی.دیگه دارم دیوونه میشم.شبا تا دیر وقت منتظر میشم تا شاید بزنگی ولی....ولی اشکالی نداره تو خوب باشی این سختیارو تحمل میکنم.فقط خیلی مواظب خودت باش.

بی صبرانه منتظر اومدنتم

 

 

 

این روزها کارم فقط برای تو دعا کردن است

             گاهی به سجده

      گاهی به دست بلند کردن است

پای سجاده نمازهایم 

                   بعد از خدا تو را صداکردن است

شرم از قبله خدا دارم که من

 

شوق نمازم برای خدا آرزوی تو را برآوردن است